كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
218
ده سفرنامه ( فارسى )
كه سرپا كرده بوديم جهت ملاقات با او حاضر شوند . روز 15 دسامبر براى آخرين بار با عبد الله آقا ملاقات نمودم تا نامه خصوصى او را جهت ميرزا بزرگ دريافت نمايم چون نامه حاضر نبود ستوان ويلوك را نزد او گذاشتم تا نامه را از او بگيرد . ما بوشهر را به قصد شيراز ترك نموديم و كمى بعد وارد برازجان شديم در اينجا نامهاى از جعفر على خان دريافت داشتم كه دوست من آقاى شريدان در دفتر خاطراتش راجع به آن چنين مىنويسد « يك نامه از جعفر على خان رسيد كه گويا از جواب سرهارفورد چنين استنباط كرده است كه بايستى سفير فرانسه توقيف و بازداشت گردد ، سرهارفورد در جوابش نوشت كه او از چنين نقشهاى متنفر است و بهطور صريح به جعفر على خان دستور داد كه در پاسخ به وزير شاهزاده بگويد كه از شنيدن اين مطلب بسيار وحشتزده شده است و در حقيقت مفهوم پيغام جعفر على خان اين بود كه تمايلات وزير شاهزاده را به اطلاع من برساند در اينجا قصد من اين است كه طرز تفكر ايرانيها را به اطلاع خوانندگان برسانم كه چگونه به حربه خدعه و نيرنگ متوسل مىشدند و در واقع نه نصر الله خان و نه شاهزاده حاكم قدرت آن را نداشتند كه سفير فرانسه را توقيف نمايند بلكه آنها مايل بودند كه من هيئت ديپلماسى فرانسه را دستگير و به بمبئى اعزام نمايم بطورى كه كموبيش از تهران كسب اطلاع مىشد اطمينان يافتم كه در كشمكش و اختلافات بين من و ژنرال گاردون رويهمرفته اوضاع به نفع من تمام خواهد شد لذا احتمال مىرود كه شاه در يك لحظه حساس چنين تصميمى تند و غيرعادلانه اتخاذ نموده ، و به چنين شيوه غير محتمل و غيرمعقول متوسل شده است . صبح روز 22 دسامبر بهطرف خشت حركت نموديم و در اينجا